ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )
73
گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )
[ غزل ] اللّه اللّه ز درد هجرانش * كه جز از وصل نيست درمانش پاى فرسوده و ره بسر نرسيد * راه عشق است و نيست پايانش بيم آنم بود كه سر برود * ورنه خود گو مباش سامانش گو نگيرد اجل گريبانم * تا زنم دست در گريبانش با كه عهد وفا و مهر ببست * كه نه آخر شكست پيمانش دل پراكندم از مسلمانى * گردش چشم نامسلمانش دل كه افسرده بود از غم هجر * از دم وصل زنده شد جانش روى سامان نديد « مشتاقى » * تا نگرديد گوى چوگانش يا كه جانش به لب رساند عشق * يا رساند به وصل جانانش خلاصه وضع تنهايى درويش خالى از تازگى نيست . كه شب و روز منفردا در دامنهء كوه بسر مىبرد . ايام و ليالى صيام در بالا بادچه در خدمت پدر بسر شد . شبها على الرسم بعد از غذاى سحور و دعاى سحر حاجى براى علماى اعلام حيا و ميتا طلب مغفرت و مزيد سعادت نموده ، بعد از آن دعاى بقاى عمر دولت معدلت اعليحضرت اقدس شاهنشاه اسلام پناه روح العالمين فداه و رجال دولت عليه را عموما و حضرت اجل آقا « 49 » مد ظله العالى و بعضى را خصوصا دعا مىكرد . چهارشنبه غرهء شوال : بعد از تكليفات عيديه به هرند و نائين فرستادم كه مكارى پيدا نمايند [ تا ] روانهء دار الخلافه شوم . روز سه شنبه هفتم : يك مكارى با شش مال حاضر شده ، الاغى هم از خود داشتم . عصر وداع پدر و هميشرگان گفته روانهء نيستانج شش فرسخى شدم .
--> ( 49 ) - مقصود از آقا ، « مستوفى الممالك است » .